۱۳۸۷ شهریور ۵, سه‌شنبه

ملاقات با ناتوانی


امروز ناتوانی را دیدم ؛

که برتن آدمیزاد چه توانمند نشسته بود

امروز ناتوانی را دیدم؛

که انسان توانمندی را برای فراموش شدن آماده می کرد

امروز ناتوانی را دیدم؛

که مرد قوی و بزرگی را برای نیازمند شدن بر بستر خوابانده بود.

امروز ناتوانی را دیدم؛

که پدری را از نوزادی خود نیز ناتوان تر کرده بود

امروز ناتوانی را دیدم؛

که غرور مردی را به وجود زخمی آسیب پذیر کرده بود

امروز ناتوانی را دیدم؛

که تمام پزشکان در علاجش تنها داروی مسکن می دادند

امروز ناتوانی را دیدم

که فرزندی را برای از دست دادن پدر آماده می کرد

۲ نظر:

ناشناس گفت...

امیدوارم هیچوقت به این درجه از ناتوانی نرسم.

از اینکه به من سر زدید تشکر می کنم.

ناشناس گفت...

گاهی واقعیت بدیهی را فراموش می کنیم. و گاهی لازم است تا آن را به یاد آوریم.
جناب آقای رضایی، از این که واقعیتها را این گونه زیبا به یادمان می اندازید تشکر می کنم.
کیانوش